پدر

پدر، واژه ي كه كلمات را به زيبايي در قلبم به رقص در مي اورد.
پدر، ترنم غروريست كه وقتي دستانم را مي فشرد حس مي كنم.
پدر،همان است كه قدم هاي استوار ش زمين را در هم مي كوبد .
پدر ،همان است كه جاي پاي اعتماد را در كودكي در ذهنم به يادگار گذاشت .....
پدر همان بود كه برق چشمانش در اين دنياي تاريك فانوسي براي به حقيقت پيوستن رويايي خاموش شد....

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پدر
