حرفهای من و دخترم
مامان مهری جون برای تو دختر عزیزم لباسهای زیبا بافته و هنوز هم مشغول بافتن هست پیراهن گلبهی که برایت بافته انقدر شیک است با پاپوش و کلاه و تلش چقدر ماه می شوی می گوید برای دخترم نازنینم بافتم تا بپوشه
دایی داریوش برای تو اسباب بازی خرید وسایل کوچک قابلمه و دیگ می گوید دخترمون بیاد اینجا بتونه اشپزی کنه
دایی بیژن هم برایت یک بلوز و کفش قرمز خریده هر روز می گوید عزیز دخترت خوبه کی میاد من ببینمش
همه اینجا منتظر توهستند
بابا علی از اینکه می توانه دوستت داشته باشه خوشحال هست بیا و باامدنت برای او هزاران لبخند هدیه بیاور و دلش را بیشتر گرم زندگی کنی و بذار لذت ببرد از دنیا میدانم امدنت برای ما پر از نعمت و رزق و روزی است
چقدر دوستت داریم خدا می داند
دخترم عسلم ملوسکم میدونم از این به بعد هر دو ما عاشق بابا علی خواهیم بود و دوستش خواهیم داشت بابایی مهربون هر چی تا هوس کنم میره پیداه می کنه میاره تا بخورم اخه می خواهد دختر نازش کم نداشته باشه
میگه دختر من قطعا زیبا سلامت و قد بلند میشه
عروسک نازم ملوسم دوستت دارم.



حرفهای من و دخترم
